حمومی راستین
عزیز دل مامان الان که این مطالب رو مینویسم سه سال از اون روزهای شیرین گذشته و من دارم اون روزها رو مرور میکنم و عکس های خوشگلتو میبینم و اشک تو چشام جمع میشه و خدا رو شکر میکنم که خدا این فرست رو به من داد تا سه عاشقانه کنار تو و بابا حبیب باشم
اما چی بگم از حموم کردنت گل پسرم ...
تو عاشق آب بازی بودی و حموم الان هم عاشق حموم هستی از وقتی که به دنیا اومدی یک روز در میون حمومت میکردم و اخر سر میذاشتمت داخل لگنی که پر از ابه و تو دست و پای کوچولوتو تکون میدادی و من و بابا نگات میکردیم و قربون صدقه ات میرفتیم وقتی میاوردیمت بیرون از اب گریه میکردی .
اینم عکسهای حموم کردن جیگر مامان و بابا

میسپارم خود را به دست فردا...فردایی که به نام تو نشان خورده...به نام پاک فرشته ای از جنس آدم.


حمومی راستین
